تبليغاتX
Need For Fun
 ویژه‌نامه‌ی عید سال 1388

عید شمام مبارک
نوروز 88 هم بالاخره رسید..

معمولآ هرکی که میخواد از نوروز بگه اول یاد لحظه تحویل سال میفته و از اون میگه... لحضه ی هیجان انگیزیه.. لحظه شروع دوباره با تصمیمات جدید.. اما واسه من زیاد دوست داشتنی نیست !چون تو اون لحظه خیلی جای خالی عزیز از دست دادمو حس میکنم و غمگینم میکنه!...

البته آدمای دیگه هم غمایی تو دلشون هست.پس صلاح میدونم با یاد دوران بچگی بنویسم تا بیش از این ملت یاد غصه هاشون نیفتند..

یادمه معمولآ واسه ی هر سالی یه حیوونی از حیوونای همون سالو داشتمو یه جایی از اتاقم میذاشتمش... امسال هم که سال گاوه.منم واسه ی گاوم تو این سال جدید خونه ای نو ساختم و میخوام سرو سامونش بدم...


(اینم عکس گاو منه که بس که گاوه (فحش) اسمشم گذاشتم گاو!)


واسه ی نوروز  امسال با پژمان تک دهقان (از اندرمیان) تصمیم گرفتیم یه پستی دسته جمعی بنویسیم و پژمان هم زحمت جمع آوری مطالب از دوستانو کشید تا اینکه این پست شد اینی که ملاحضه میکنید.

ادامه ی پست در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
|+| تهيه شده توسط حسین   
 کنسرت بزرگ نوروزی!

بشتابید بشتابید...

کنسرت بزرگ نوروز 88 با حضور هنرمندان و بزرگان موسیقی ایران در شمال کشور... نگران نباشید به همتون بلیت میرسه...   بدو بدو... خونه دار بچه دار زنبیلتو پر پول کن بیار!...


(تصویری از پوسترهای پخش شده در شهر)

تبلیغات گسترده و پوسترایی که تو شهر دیدیم ما رو هم وسوسه کرد که همانند ولایت کفریان هفته اول نوروزو با حظور در کنسرت  هنرمندان عزیزمان به خوبی و خوشی بگذرونیم.خلاصه با دوستان هماهنگی کردیم که شرکت کنیم.البته از اونجایی که هممون دقیقه نودی هستیم خرید بلیتو گذاشتیم واسه روزای آخر... خلاصه تهش میمونهو ارزونترم میدن! در ضمن تو این مدت متوجه شدیم که با کارت دانشجویی هم تخفیفهایی میدن.پس بازم صبوری کردیم و درین سه هفته! پی بلیت نرفتیم... تا اینکه دو روز مانده به پایان تاریخ فروش بلیت خبری که تو روزنامه چاپ شده بود چشممان را گرد کرد....

(تصویری صفحه اول روزنامه وارش مازندران در تاریخ 18 اسفند!)


اینبار هم نیروهای امنیتی مثل همیشه به موقع!! وارد عمل شدندو دست کلاهبرداران را رو کردندد...

توجه: فقط کافی بود نیروهای امنیتی به این زودی وارد عمل نشن اونوقت منو دوستامم گول میخوردیم!

پ ن: ادامه ی خبر که در صفحه 2 روزنامه بودو واستون در ادامه مطلب گذاشتم...


ادامه مطلب
|+| تهيه شده توسط حسین   
 

سلام!

بالاخره بعد هشتاد و اندی روز برگشتم و اینجارو آپش کردم.این بار تو دیر آپیدن رکورد شکنی کردمو تونستم رکورد قبلی که اونم به اسم خودم بوده رو بشکنم و این رکورد جدیدرو تو کتاب گینس ثبتش کنم.

البته چندین بار قصد پست گذاشتن داشتم اما هربار به مشکلی برخوردم!


خب حالا برگشتمو این پست رو با یه سری عکس با موضوعات آموزشی و علمی و فرهنگی و هنری و... آغاز میکنم.


طریقه ی ساختن یه آدم برفی تپل مپل (با دوستان پیست اسکی آبعلی ساختیمش)

Need4Fun

 Need4Fun       Need4Fun


در دو عکس زیر موارد اشتباه را بیابید!

Need4Fun                     Need4Fun



توجه: واسه دیدن عکس ها در اندازه ی واقعی همانند گذشته عمل کنید! (فشردن چپ کلیک روی عکس برای راست دستان و راست کلیک برای چپ دستان!)

پ ن: اگر سایت خوب و مطمئنی غیر از سایتهای Tinypic و persiangig برای آپلود عکس سراغ دارید  قسمت نظرات بهم معرفی کنید.

|+| تهيه شده توسط حسین   
 

سلام به همه ی شما  كه قدم رو چشم من ميزاريد و مياين به وبم سر میزنید...(اوخخ چشم)

_ چی شد؟!

_چيزی نشد ! این یکی پاشنه کفشش خیلی بد بود!

_اوخخخ بميرم برات... 

و مُرد !

آمدم از حضور شما بابت این مدت نبودنم معذرت خواهی کنمو از نگرانی درتون بیارم!

از اونجایی که دوستان بسیاری از راه های مختلف پیغاماشونو به دستم رسوندن! و در این مدت نبودن من احساس نگرانی داشتند!! خواستم این آپ رو بذارم و بهشون بگم که من در سلامتی کامل به سر میبرم! و دلیل نبودنمم تنها درس زیادم و امتحانات میان ترم دانشگاهمه..  و کلیه اخبار دیگرو تکذیب میکنم...

واسه تمام دوستان که این روزا امتحان دارن آرزوی موفقیت دارم.

به زودیم برمیگردم...


1387.09.19        

|+| تهيه شده توسط حسین   
 مدرک جعلی آقای وزیر!

HOSEINI3SOH نوشت:کسانی که هنوز متوجه موضوع نشدن به اینجا سر بزنند!


|+| تهيه شده توسط حسین   
 هر چی بینمون بوده تموم شده!

سلام بچه ها.نمیدونم از کجا شروع کنم...میتونم بگم که آپ امروزم با این مدت نبودنمم در ارتباطه... میخوام راجب خودمو اون بنویسم اونی که بیش از یکی دو سال روزای خوبیو باهاش داشتم.اما حالا همه چی تمام شده...

 اره...

بیشتر از یکی دو سال با هم بودیم.خیلی دوسش داشتم... عاشقش بودم... اون از بقیه هم خوشگلتر بود هم با کلاس تر.. اصلآ یه چیز دیگه ای بود.هیچوقت اون روزای خوش با هم بودن یادم نمیره.اون روزا که لحظه شماری میکردم زودتر کلاسامو تمام کنمو برم ببینمش... خیلی پیش دوستام افه با اون بودنو میذاشتم... اونام همیشه حسرت داشتن یکی مثل اون رو میخوردن...

ولی این روزای آخر خیلی بد تا میکرد.همش میرفت رو اعصابم...

دیگه از دستش خسته شدم.رک میگم باهاش حال نمیکردم... دیگه چیز تازه ای واسم نداشت.خلاصه مجبور شدم همه چیو تمام کنم...

آره... مجبورم کردی لعنتی...

تصمیممو گرفتم... آره عزیزم... همه چی تمام شد...

تمام!!! تو دیگه فرمت شدی.... امیدوارم با این ویندوز جدیدی که نصب کردم بتونم ارتباط خوبی برقرار کنم و جای تورو واسم پر کنه...

پ ن1:با توجه به نظراتی که به صورت کامنت و ایمیل! و فکس!! و نامه!!! و اس ام اس!!!!... به دست من رسید و سوال مشترکی در آن ها بود بدین شرح: آیا این عینک خودته؟! خب جا داره که جوابمو همینجا اعلام کنم و بگم...  ولله به خدا عینک خودم نیست... من عینکی هستم اما چشمام در این حد ضعیف نیست!

پ ن2:به نظرات دیگر هم در قسمت مربوطه پاسخ داده شد. حالا اگه گفتید قسمت مربوطه کجاست؟!          تا نظر ندید متوجه نمیشید!

|+| تهيه شده توسط حسین   
 ویژه ماه رمضان
سلام بچه ها نماز روزه هاتون قبول...

پ ن : شرح نزول این ایده تنها گشنگی زیاد قبل افطار بوده!! امیدوارم در روزای آینده بتونم با ایده هایی جدیدتر آپ کنم.

|+| تهيه شده توسط حسین   
 

وقتی احساس میکنم ایده هام تمام شده چه میشه کرد؟!


|+| تهيه شده توسط حسین   
 انتخاب رشته

 

داوطلب : بابا ! بابا ! من می خوام برم موسسه (...) انتخاب رشته کنم. لطف کنید جیب مبارکتون رو یه خورده تکون بدید...

پدر : بیا دخترم خودم واست انتخاب رشته می کنم. این سوسول بازی ها چیه مد شده ؟

 

روز دوم

داوطلب : سلام. شما مدیر موسسه هستید؟ من می خوام انتخاب رشته کنم.

آبدار چی : علیک سلام ، نه آبجی ! اتاق مدیر آخر سالن بالا سمت راست .

داوطلب بدو بدو می کند تا به اتاق مدیر برسد و با کمک اعضای موسسه انتخاب رشته کند. اما هنگام بالا رفتن از پله ها زمین می خورد. ولی سرانجام به مدیر می رسد.

مدیر : سلام. خوش اومدید، ما مجرب ترین کادر مشاوره، ارشاد، راهنمایی، و را...  را تهیه کردیم تا شما با رتبه n  هزارتون هم مهندس شوید!

 

روز سوم

داوطلب : سلام جناب مدیر من امروز وقت مشاوره دارم. 

مدیر : هه هه هه ، آفرین دختر خوب ! بشین اینجا تا مجرب ترین مشاورمون رو صدا بزنم . ( اصغر کله! کجایی ؟ بیا که یک مشتری دیگه هم اومد! )

مشاور ( اصغر کله ) : سلام عرض می کنم، ختمت شوما خواهر گرانی! خاهش می کنم روی این صندلی آرام و ریلسک بنشینید.

داوطلب : به نظر شما من چه رشته ای انتخاب کنم ؟!

مشاور : رتبه ی بالایی که نیاوردی ؟ با این رتبه پایین که جایی قبول نمی شی!

داوطلب : اما من که شنیدم، رتبه هر چی پایین تر باشه بهتره !

مشاور : نه آبجی گرام ! غلط کرده هر کی ذر بی خودی زده!!! رتبه باید بزرگ باشه. هرچی بالا تر باشه قوی تره ! مرام رتبه باید زیاد باشه. اصلا برو با یکی دیگه مشورت کن!

 

 روز چهارم :

داوطلب : سلام. من چه رشته ای بهتره که انتخاب کنم ؟

مشاور جدید : با عرض سلام و خسته نباشید، خدمت شما داوطلب گرامی ! از اینکه یک سال زحمت کشیدید و رتبه کسب کردید، قلبآ به شما خسته نباشید، عرض می نماییم.

داوطلب : ممنون. به نظر شما من چه رشته ای انتخاب کنم ؟

مشاور جدید : از اینکه موسسه ما را جهت انتخاب رشته انتخاب کردید، از شما سپاس گذاریم. ساعات خوشی را برای شما آرزومندیم...

داوطلب :برو بابا دیوونه !

 

روز پنجم

سلام . می خواستم انتخاب رشته هوشمند انجام بدم .

مشاور بعدی : سیستم خراب شده. الان همه چی به هم ریخته! بعدا مراجعه کنید .          ...Error

 

روز ششم

داوطلب : سلام ! سیستم درست شد ؟

مشاور : بله ! رتبه تون و درصد هاتون رو بگید.

داوطلب نکات دقیق را به سیستم هوشمند معرفی می کند.

مشاور : رایانه می گه که شما بهتر است، رشته دلخواه خود را انتخاب کنید.

داوطلب : ا ... رایانه دیگه چی می گه ؟

 

روز هفتم

داوطلب : ببخشید من هر چه سریع تر باید انتخاب رشته کنم.

مشاور عصبانی : با این رتبه انتظار دارید، انتخاب رشته کنید. درسته مجاز شدید، اما با این رتبه بهتره ...! برو دختر جون، سال دیگه بیا!

 

روز هشتم

داوطلب : انتخاب رشته می خوام.

مشاور مایوس : چرا اینقدر دیر ؟ تا حالا کجا بودی؟ دیگه دیر شده، رتبه ات هم که به درد نمی خوره. دیگه فایده نداره . بی خیال انتخاب رشته شو. والا ! سال دیگه بیا...

 

روز نهم

داوطلب : انتخاب رشته !

مشاور دلجو : چی شده عزیزم ؟ چرا ناراحتی ؟ اتفاقی نیافتاده که ! رتبه ات یک مقدار زیادی اومده. حل می شه . نگران نباش! این قرص چی بود خوردی ؟....

 

روز آخر

داوطلب : غلط کردم که انتخاب رشته کنم!!!...

 

سرانجام :

سرانجام داوطلب قصه ما به دیوانگی مزمن دچار شد. و چندین بار تا مرز خودکشی پیش رفت. مادرش از غصه دق کرد. پدرش بس که هزینه درمانش کرد، سکته پوست و استخوان کرد!

 

نتیجه اخلاقی: بهتره واسه انتخاب رشته در انتخاب موسسه و مشاور خوب دقت کافی داشته باشید!

 

با ما تماس بگیرید!

 


چند عکس ارسالی از دوستای خوبم و خودم! :

 

Need4Fun

Need4Fun

Need4Fun

  فرستنده:محمد شادمان                    فرستنده:محسن اسدی                        HOSEINI3SOH 

 

Need4Fun

Need4Fun

Need4Fun

         HOSEINI3SOH                            فرستنده:ر.پذیرش                       فرستنده:افشین آجورلو

|+| تهيه شده توسط حسین   
 چهارشنبه 26 تیر 1387 (روز پدر)

شرح نزول این پست:

دیروز که واسه خرید کادوی روز پدر بیرون رفته بودم تو یکی از مغازه ها! بابایی میگفت:

 

شدم از مردی و مردانگی سیر

دارم شاکی میشم از دست تقدیر

برای روز مادر شمش و سکه

واسه روز پدر شرت و عرق گیر!

 

                                                                            ..:روز باباهاتون مبارک:..

|+| تهيه شده توسط حسین